عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
46
قابوس نامه ( فارسى )
سخن دريغ مدار و بناجايگاه ضايع مكن تا بر دانش ستم نكرده باشى . اما هر چه گويى راست گوى ، دعوى كنندهء بىمعنى مباش ( 27 ر ) و اندر همه دعويها برهان كمتر شناس و دعوى بيشتر و بعلمى كه ندانى دعوى مكن و از ان علم نان مطلب كه غرض خويش از ان علم و هنر بحاصل توانى كردن كه معلوم تو باشد و به چيزى كه ندانى بهيچيز « 1 » نرسى . حكايت چنان كه گويند كه بروزگار خسرو زنى پيش بزرجمهر آمد و از وى مسألهاى پرسيد « 2 » و در ان حال « 2 » بزرجمهر سر آن سخن نداشت گفت : اى زن اين كه تو همىپرسى من ندانم . اين زن گفت . پس تو كه اين ندانى اين نعمت خدايگان ما بچه چيز مىخورى ؟ بزرجمهر گفت : بدان چيز كه دانم ؛ و بدانكه ندانم ملك مرا چيزى نمىدهد ور باور ندارى بيا و از ملك بپرس تا خود بدانچه ندانم مرا چيزى همى دهد يا نه ؟ اما اى پسر اندر كارها افراط مكن و افراط را شوم دان و اندر همه شغلى ميانه باش كه صاحب شريعت ما صلى اللّه عليه و سلم گفت : « خير الأمور اوساطها « 3 » » . و در سخن گفتن و سخن « 4 » گزاردن آهستگى عادت كن و اگر از گران سنگى و آهستگى نكوهيده گردى دوستردار از انكه از سبكسارى و شتابزدگى ستوده گردى . و بدانستن رازى كه به تو تعلق ندارد رغبت مكن و جز با خود راز خويش مگوى اگر بگويى آن سخن را زان پس راز مخوان . و پيش مردمان با كس راز مگوى كه اگر چه درون سو سخن نيكو بود از بيرون سو گمان بزشتى برند كه آدميان بيشتر بيك - ديگر بد گمان باشند . و در هر كارى سخن و همت و حال باندازهء مال دار . هر چه گويى
--> ( 1 ) - ب و پ : به هيچ چيز ؛ ل : به هيچ چيزى ( 2 - 2 ) ، ل و ن : مگر اندران وقت ( 3 ) - ل و ب و پ : اوسطها ( 4 ) - ل و ن و ب و پ : شغل